۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه
22 خرداد هم با هم آزادي ميهن خود فرياد خواهيم زد.
.jpg)
چه غم انگيز است براي ما ملت ايران، ديدن اعدام فرزندانمان و سكوت و سكوت و ...
زنداني شدن فرزندان ميهن پرست مانند ابوالفضل عابديني كه جز ايران هيچ نگفت
مردمان ايران زمين اين بچه ها همه و همه فرزندان ما هستند هيچ فرقي بين آنها نيست يك روز اين مادر عزا دار است و روز ديگر مادري ديگر. امروز مادري به دنبال فرزندش به زندان مي رود روز ديگر مادري ديگر.
اين حكومت رفتني است و ما ماندني. برخيزيد به پاخيزيد كه فردا براي ماست. براي دفاع از جان خود، براي دفاع از حقوق خود، براي دفاع از سرزمين خود. مبارزه ي ما براي ميهن است و جان باختن در راه ميهن شهادت است. نترسيد كه مرگ هرآن گاه به سراغمان مي آيد . پس بگذاريد آزاده بميريم. هر چند كه مبارزه ي ما براي زنده ماندن است و زندگي . اين حق هر انساني است.
آزادي از آن ماست.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه
تبریز در دفاع از خلیج همیشه فارس همیشه ایستاده است
این عکس مربوط به سال 1387 می باشد.
تبریز نیوز:سرویس سیاسی:ده ها هزار تبریزی در پاسداشت روز ملی خلیج فارس و در دفاع از منافع ملی ایران در پیاده روی با شکوه و بی نظیر ده ها هزار نفری شرکت کردند.
این مراسم که برای اولین بار به مناسبت روز ملی خلیج فارس توسط سازمان تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی ترتیب داده شده بود از ساعت 8 صبح روز جمعه 13 اردیبهشت ، از ابتدای جاده شاهگلی به طرف استخر شاهگلی آغاز شد...بخش اول
![]()
برگرفته از: http://tabriznews.ir/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=470&Itemid=2 |
۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه
قهرمانی کوچک با کارهایی بزرگ

ده سالي مي شود كه مي شناسمش...بخش دوم
با او اختلاف نظرهایی داشتم، راه هر دوی ما یکی بود و روش ها متفاوت. من محافظه کارم،جزم اندیش و محتاط ولی این جوان پر شور گاهی چنان انرژی در خودش می دید که به هر طریق می خواست لااقل کاری کند، در یک روز مثلا می توانست به 5 شهر استان سفر کند، کاری که هرگز در توان من نبود.
بگذریم... بانهضت پانایرانیسم آشنا شد و بعد از مدتی به این نهضت ریشه در تاریخ ایران پیوست. کم کم پا به فضای مطبوعاتی استان نهاد و به عنوان خبرنگاری موجه و پرتوان درسطح استان خود را مطرح کرد. از نشریات تخصصی گرفته تا هفته نامه،چه در بخش آگهی ها، گزارش، عکاسی، صفحه آرایی و مقاله نویسی مهارت عجیبی داشت. به قول یکی از سردبیرهایش گویی این پسر دو قلب دارد، آچار فرانسه موسسه و بسیاری از نشریات بود هراز چند گاهی گاز انبرش می شدم و نیشی آن هم از روی همان روحیه روشنفکر مآبی نصیبش می کردم. گفتم که در بسیاری از روش های اجرایی با هم درگیر بودیم.
گاهی پیش می آمد چندماه با هم قطع رابطه می کردیم ولی بعد از مدتی هرگاه که مساله ای پیش می آمد و نیاز به نیرویی و کمکی خواسته و ناخواسته به سراغ هم می آمدیم. شاید مثل آهن ربا بودیم قطب منفی و مثبت که همدیگر رابه سوی خود ناخواسته می کشانند.
هرگزموافق کارهای سیاسی درهنگام خدمت سربازی نبوده و نیستم ولی او مگر می توانست آرام و راحت بگیرد ...روح ناآرام و پرازغوغا. هنوز معتقدم کسی که به خدمت دفاع و پاسداری ازمیهن برمی خیزد باید فارغ ازهرگونه دغدغه و گرایشات سیاسی باشد یعنی حرف رهبر انقلاب امام خمینی را باور دارم که نظامیان درسیاست نباید دخالت کنند. ولی جوان جویای حشمت و نام ما این استدلال را داشت که پان ایرانیسم و روحیه وطن پرستی و ترویج آن در میان نظامیان کاری است شایسته و بایسته. به دلیل همین اقدامات بود که باردیگر آن هم هنگام خدمت سربازی بازداشت شد و باز به چه سختی و رنجی از دام زندان گریخت عاقبت پس از 27 ماه خدمت کارت پایان خدمتش را ندادند.
می خواستند چراغ موسسه مهرآیین را خامش کنند (که کردند). مهرآیین بعد از نزدیک 7 سال فعالیت میهن پرستانه آن هم در استانی که هر دم نوای شوم تجزیه طلبی به گوش می آید و بیگانگان و ایادی خود فروخته داخلی خواب های شومی برایش ریخته اند به جرم های ناکرده و تنها به خاطر باوری که به یگانگی ویکپارچگی تیره ها و اقوام ایرانی داشت تعطیل شد.البته خیلی محترمانه؛برخوردها مانند امروز نبود. آن روزها با پنبه سر می بریدند.راستی اندیشه مهر آیین چه بود،چرا آنقد نامهربانانه با ما برخورد شد،چقدراتهام و تهمت:
پول شما را چه کسانی تهیه می کنند؟چرا سرود ای ایران پخش می کنید،چرا پان ایرانیست ها در نشست های شما نه سخنرانی بلکه فقط حضور دارند؟ چرا و چرا و چرا... الان که به گذشته نگاه می کنم چون معتقد به نقد وبررسی هستم هر چقدر ناگوار و سخت می بینیم که شاید بهتر می توانستیم عمل کنیم، شاید باید گام ها را کمی آرام تر برمی داشتیم ولی به آن ها که مارا توقیف کردند می گویم مگر گروه ما و تصمیم گیرندگان مهر آیین میانگین سنیشان چقدر بود، در آن زمان پر از احساس وشور زندگی بودیم، مشت هایمان زود گره و چهره هاسرخ گون.اصلا مگر مقتضای سن نوجوانی و بلوغ و بعد جوانی غیر از این حکم می کند که آدمی ناشی گری هم در آورد. اگر برادران می گذاشتند الان تجربه حداقل 12 کار فرهنگی و اجتماعی را داشتیم و به نسلی که از پی ما می آمد آموزه هایی را که در این مدت به دست آورده بودیم را انتقال می دادیم تا از آن ها از این آموخته ها بهره بگیرند و برخی اشتباهات ما را تکرار نکنند. ولی افسوس که در این میهن رنج دیده تاکنون نهاد وسیستم مدونی آن هم به صورت نسل به نسل به دلیل فرهنگ مستبدانه ای که در روحیه و ضمیر ناخود آگاه ما بوجود آمده، شکل نگرفته است. هنوز در مرحله تمرین و گذار و کوشش سعی و خطا هستیم. البته شاید حاکمان هم مثال ما را داستان "گرگ زاده عاقبت گرگ می شود"، می پنداشتند. راستی چقدر ما با هم رودر بایستی داریم هنوز در این جامعه فرزند با پدرش نمی تواند چشم درچشم سخن بگوید چه برسد به حکومتی که خود را در میان انبوهی از دشمنان می بیند شاید هم حق با آن ها باشد و ازتجربه حکومت پیشین بهره برده باشند.به هر حال مهر آیین تعطیل شد وکسی هم چندان برای آن سوگواری نکرد ولی اندیشه میهن پرستی و گسترش آن در وجود و نهاد تک تک ما تقویت شد.بویژه درنهاد و رگ وخون سرور ابوالفضل عابدینی که تازه داشت در محافل سیاسی و اجتماعی استان مطرح می شد. پایان بخش دوم
ادامه دارد....
http://paniran.blogfa.com/post-463.aspx
پايگاه آريو برزن | پاينده ايران
قهرمانی کوچک با کارهایی بزرگ

ده سالي مي شود كه مي شناسمش...بخش نخست
از:ناکام
فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بردار کردن این مرد و پس به شرح قصه شد.اکنون که من این قصه آغاز می کنم از این قوم که سخن خواهم راند یک دو تن زنده اند در گوشه ای افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است که گذشته شده است وبه پاسخ آن که از وی رفت گرفتار، ما را با آن کار نیست هرچند مرا از وی بد آید ـ به هیچ حال چه عمر من به شصت و پنج آمده و براثر وی می باید رفت. و در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن بتعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند: شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند وطعنی نزنند.
به نقل از تاریخ بیهقی ذکر بر دار کردن حسنک وزیر
*************************************************
ده سالی می شود که می شناسمش،شاید برای اولین بار که با او به طور جدی برخورد کردم به زمانی برگردد که در دوران دبیرستان یا شاید هم پیش دانشگاهی به عنوان یکی از اعضای شورای دانش آموزی مسوولیت تهیه و چاپ نشریه ای به نام آب، آتش وخاک را برعهده گرفته بود. ایام اصلاحات نور امید در دل همه دوستداران آزادی وجامعه مدنی، احزاب ومطبوعات ویا همان گسترش توسعه سیاسی درکشور بوجود آورده بود در همین فضا به مناسبت شور و شوق فروانی که داشت پا به عرصه فعالیت های اجتماعی فرهنگی نهاد. درست یادم است که زمان تبلیغات انتخاباتی آقای خاتمی در یکی از جلسات و در مسجد خانه ی خدا توسط یکی ازبرداران مشت محکمی خورد و بینی اش شکست و تا الان این نشانی به جا مانده درچهره اش،یادگار دوران اصلاحات و طرح توسعه سیاسی براداران دوم خردادی است.
آب،آتش،خاک دو شماره بیشتر دوام نیاورد؛ به دلیل این که در صفحه نخست عکس ماشین تویوتای سفید رنگ آقای فرماندار شهر را طراحی کرده بود و درکنارش پیرمرد فرتوت و از پا افتاده ای را نشان می داد که با گاری به سختی بشکه های آب شیرین را حمل می کرد و این شعر سعدی تکمیل طرح جلد نشریه بود که:
ای زِبَر دست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار
همین طرح جلد نشریه باعث شد که برداران او را دستگیر کنند به اتهام تشویش اذهان عمومی و از این حرف ها...که با همت رییس وقت اداره آموزش پرورش پس از چند روز از بازداشتگاه آن (هم فکر می کنم در سن 15 سالگی) آزاد شد.
تا اینکه درهمان زمان شاید چند ماه بعد این نوجوان پر شور و البته بی تجربه به فکر تاسیس یک سازمان غیردولتیNGO افتاد. ازطریق سازمان جوانان به همت تعداد دیگری ازدوستانش موسسه اندیشه جوان راه انداخت و بعد از مدتی این موسسه به نام مهر آیین تغییر نام یافت و فعالیت های فرهنگی این نهاد مردمی و خودجوش را به طور جدی ابتدا در سطح شهرستان و سپس استان و کشور گسترش داد.خوب یادم می آید که قصد برگزاری همایش بزرگ فردوسی را در دو روز با حضور بزرگان و استادان فرهنگ و اندیشه ایرانی آن هم در شهری به نام رامهرمز که با تمام قدمت و تاریخچه ی کهن دیرزمانی فضای فرهنگی و اجتماعی آن همانند سایر شهرهای کوچک و دور افتاده و محروم از نعمات کلان شهرها و بوِِیژه پایتخت نشینان تهرانی، یخ زده و مرده بود، داشتند. اصلا سخن از فردوسی و پخش سرود ای ایران کاری بود که خیلی ها از همشهریان آن را حرکتی خلاف و بدور از احتیاط و دوراندیشی می دانستند ولی این همایش برگزار شد به همت جوانان وطن پرستی که عشقی جز مهر به میهن درسر نداشتند. همان زمان فردی دورگشته از فرهنگ و ادب به نام "ناصر پورپیرار" کتاب هایی چاپ کرد به نام های" 12 قرن سکوت" و "پلی بر گذشته" که پر از ناسزاگویی به فرهنگ ملی و نیاخاکی بود.
فردوسی دروغگو است، زرتشت وجود تاریخی ندارد، تخت جمشید را رضا شاه ساخت،کوروش بزرگ زبانم لال زنازاده است، ایرانیان قبل ازاسلام وحشی بودند و به یاری اسلام و اعراب خوی آدمی گرفتند، تاریخ ایران باستان بوِِِیژه دوران هخامنشیان همه زاده تخیلات هذیان گویی های یهودیان و صهیونیست از بابل آمده است. سخنان درشت و یاوه و پریشانی که تنها از قلم این توده ای سابق پشت به میهن کرده تراوش می شد. درهمین راستا به پیشنهاد گروهی از میهن پرستان بوِِیژه پان ایرانیست های خوزستان تصمیم گرفته شد همایشی در نقد و پاسخ بر این سخنان نامربوط داده شود که از استاد روانشاد نوربخش رحیم زاده دعوت شد که سخنران این نشست باشد و ایشان در پاسخ به یاوه گویی های پورپیرار سخن از 12 قرن شکوه فرهنگ واندیشه ی ایرانی در دوران باستان راند. گفتارهای رحیم زاده بازتاب گسترده ای در فضای فرهنگی آن زمان بوِِِیژه در خوزستان داشت. مهرآیین دیگر رسمی و نامی در کشور پیدا کرده بود، همایش و سمینار پشت سر هم، همایش سه روزه رویکردی به فرهنگ واندیشه ایرانی در اهواز و رامهرمز، بزرگداشت دو روزه خداوندگارعرفان واندیشه مولوی بلخی، پاسداشت میراث فرهنگی به مدت یک هفته، کوشش در جهت برپایی تشکل های ملی ایران زمین به همراه دیگر تشکلات همسو درسراسر فلات ایران زمین، برگزاری همایش سه روزه سعدی، فردوسی و جشن اردی بهشتگان با حضور بیش از 50 تشکل غیر دولتی دراستان خوزستان و انتشار نشریه ای فرهنگی اجتماعی به نام مهر آیین که 6 شماره بیشتر دوام نیاورد و کمرش را شکستند... باید اعتراف و اذعان کنم که در همه این مدت دوست پر جنب وجوش ما پیشگام این گونه فعالیت ها بود،مدیر اجرایی و بعد دبیر موسسه شد.
ادامه دارد
http://paniran.blogfa.com/post-457.aspx
توجه.توجه.اصلاح نامه نظرسنجی ساعت حضورمان در مقابل سفارت امارات 11 اردیبهشت 89

وطن ، وطن ، تو سبزِ جاودان بمان که من پرندهای مهاجرم - شعرى سبز از سياوش كسرايى بهمن 1362
نظر فکن به من که من
به هر کجا٬ غریبوار٬
که زیر آسمان دیگری غنودهام،
همیشه با تو بودهام
همیشه با تو بودهام
اگر که حال پرسیام
تو نیک میشناسیام.
من از درون قصّهها و غصّهها بر آمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا،
ز پشت دود کشتهای سوخته
درون کومهی سیاه
ز پیش شعلههای کورهها و کارگاه.
تنم ز رنج عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبودهام
یکی ز چهرههای بیشمار تودهام.
چه غمگنانه سالها
که بالها
زدم به روی بحر بی کنارهات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پارهها نظر نبود.
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشودهام
گهر ز کام مرگ در ربودهام.
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشتِ این زمینِ دل فسرده وا کنی
به بند ماندهام
شکنجه دیدهام
سپیده٬ هر سپیده جان سپردهام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنودهام.
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستودهام.
کنون اگر ز خنجری میانِ کتف خستهام
اگر که ایستادهام
و یا ز پا فتادهام،
برای تو٬ به راه تو شکستهام
اگر میان سنگهای آسیا
چو دانههای سودهام،
ولی هنوز گندمم
غذا و قوتِ مردمم
همانم آن یگانهای که بودهام.
سپاهِ عشق در پی است
شرار و شورِ کارساز با وی است
دریچههایِ قلب باز کن
سرودِ شبشکافِ آن ز چارسویِ این جهان
کنون به گوش میرسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سرودهام.
نبود و بود برزگر چه باک
اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است.
وطن! وطن!
تو سبزِ جاودان بمان که من
پرندهای مهاجرم که از فراز باغِ باصفایِ تو
به دوردستِ مه گرفته پر گشودهام.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه
فراخوان ملی persian gulf خلیج فارس-تحصن 11 اردیبهشت 89 در مقابل سفارت امارات در تهران

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه
برای سبز کردن نمایشگاه کتاب چه کارهایی می توان کرد؟
به عنوان پیشنهاد برای سبز کردن نمایشگاه:
1- مهرهای کوچکی بسازید (با محتوای شعار های جنبش سبز) و کتابهای غرفه ها مخصوصا غرفه های کودتا چیان را با مهر سبز کنید!
2-در صندق انتقادات و پیشنهادات نمایشگاه تا می توانیم نامه هایی با محتوای ضد کودتاچیان بی اندازیم!
3- دفاتر ثبت نظرات و پیشنهادات غرفه های مختلف را با سبز نویسی تسخیر کنیم!
4- ماژیک سبز همراه داشته باشید، و شعار نویسی فراموش نشود (البته با رعایت نکات ایمنی)!
5- کتایهای غرفه هایی چون انتشارات کیهان را تحریم کرده و به همه توصیه کنیم آنها را نخرند!
6- کتابهای فعالان جنبش سبز مانند” دکتر آرش حجازی” رادر صورت وجود بخریم و از آنها حمایت نماییم!
7- اعلامیه های کوچک برای پخش در نمایشگاه به صورت مخفی فراموش نشود (می توان آنها را مخفیانه لای کتابها هم قرار داد)!
8- بلوتوث امکان خوبی است برای پخش تصاویر و فیلمها و … در نمایشگاه می توان بهترین استفاده را از آن کرد!
9- همه با خود ساندیس ببریم و بخوریم و پاکتهای آن را روبروی غرفه های کودتاچیان مثل غرفه کیهان بی اندازیم!
10- با تماسهای مختلف و اعلام گزارشات کذب حراست نمایشگاه را دنبال نخود سیاه بفرستید (با تلفن عمومی لطفا)!
11- به هر بهانه ای می توان سبزبود، لباس، کلاه، کفش و … سبز بپوشید، تا رنگ سبز کاملا به چشم بیاید!
12- و ایده های دیگری که در ذهن دارید….
http://greeniran88.wordpress.com/2010/04/23/برای-سبز-کردن-نمایشگاه-کتاب-چه-کارهایی/
گزارش ماهانه نقض حقوق بشر در ایران ویژه فروردین ماه ۱۳۸۹ منتشر شد
![]()
نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران اقدام به انتشار گزارش ماهانه نقض حقوق بشر در ایران ویژه فروردین ماه ۱۳۸۹ نمود.
http://hra-na.info/component/content/article/55-1389-01-14-13-18-46/799-000.html
نامه مادر کاوه کرمانشاهی خطاب به فرزند دربندش
خبرگزاری هرانا- فرنگیس داوودی، مادر کاوه قاسمی کرمانشاهی دلنوشته ای برای فرزند دربند خود نگاشته که درمی آید:
کاوه عزیزتر از جانم،
مهربانِ مادر، امروز نزدیک ۸۰ روز است که در بازداشت هستی و خدا میداند که این روزها و شب ها چگونه بر من گذشته است. بارها تولدت را به یاد آوردهام. با آن مشکل مادرزادی در دهان کوچک ِ زیبایت. یک هفته از تولدت نگذشته بود، من دردهای خود را فراموش کرده، تو را در آغوشم از بیمارستانی به بیمارستان دیگر میبردم. تو یک کودک زبان بسته بودی و من مسوول زندگی و به دنیا آوردن تو بودم.خدا میداند چقدر خودم را سرزنش می کردم. بعد از سه ماه و عملهای پی در پی، کم کم تو جان گرفتی و بزرگ شدی و حال که این نامه را برایت می نویسم ۸۰ روز است که در بند هستی و من هرلحظهی این هشتاد روز را در نگرانی بودهام. نگران خوراک تو که هر غذایی را نمیتوانستی بخوری و نگرانِ خوابِ تو که جایت راحت باشد و نگران نفس کشیدنت در آن اتاقک انفرادی…
پسرم، تو تنها فرزند من و احساس قبلم و قدرت پاهای خستهام هستی. تو تنها دلخوشیام برای زنده بودن و ادامهی زندگی هستی. خدا میداند که این روزهای بدون تو چطور گذشته است. هر شب پناه میبرم به کتابهای قانونت بلکه دلیلی بیابم برای این نبودنت. و هر شب تنها بیگناهیات است که بیشتر و بیشتر آشکار میشود.
هنوز اتهام تو مشخص نیست و هیچکس به من پاسخی نمیدهد. مدرسه و شاگردان را رها کرده و هر صبح به دادسرا می روم و سپس اطلاعات. شاید خبر کوچکی از تو بگیرم. افسوس و صد افسوس که هیچکس احساس مادرانهی مرا درک نمیکند. در آخرین ملاقاتی که دیدمت، دستهایت یخ کرده و صدایت میلرزید.
چه بر تو میگذرد پسرم؟ آیا تاب مقاومتی برایت مانده؟ هر شب برایت دعای صبر میخوانم و از خدا میخواهم به تو آرامشی دهد که بتوانی این روزها را تحمل کنی. عزیزم، دیگر چشمی نمانده برای گریه کردن و پایی نیست برای به خانه رفتن. دیدن جای خالیات دیگر فراتر از تحمل دلِ شکستهی من است. تمام یادگاریهایت را بردهاند و تنها قاب عکسی برایم باقی مانده است. تنها با آرزوی دوباره در آغوش گرفتن توست که نفس میکشم. کاری نیست که برایت انجام دهم جز دعا کردن و دعا کردن و دعا کردن و اشکهایی که بدرقهی راهت کردهام. امیدوارم بتوانی این روزهای سخت را بگذرانی تا بیگناهیت ثابت شود و پیش ما برگردی.
با مهر
مادرت- فرنگیس داوودی فر – ۲ اردیبهشت ۸۹
به همبستگی جنبش زنان با جنبش سبز، بسیار حساس اند
مصاحبه مجله «مهرنامه» با نوشین احمدی خراسانی
سه شنبه24 فروردین 1389
مصاحبه زیر، متن کامل گفتگوی مجله «مهرنامه» است با نوشین احمدی خراسانی که در اسفندماه 1388 در نخستین شماره مجله «مهرنامه» با عنوان «از محفل زنانه بیرون بیاییم» منتشر شده است:
_ به نظر مي رسد كه در شرايط كنوني با از ميان رفتن سازوكارهاي نيمه دموكراتيك قبلي، حركت هاي مدني و جنبش هاي اجتماعي از جمله جنبش زنان بايد به بازتعريف خود بپردازند و فاز جديدي را درمقابل خود بگشايند. در شرايط فعلي كه تصلب قدرت، هرگونه جنبش اجتماعي را به مخاطره مي اندازد آيا اصرار روي مطالبات زنان مقرون به فايده مي تواند باشد؟ آيا جدايي طلبي جنسيتي در اين شرايط مي تواند پاسخ موردنظر خود را بگيرد؟
اگر منظور شما از «مقرون به فایده» بودن، آن است که مثلا اگر جنبش زنان به دنبال کار خود برود و کاری به کار جنبش عمومی مردم نداشته باشد هزینه هایش پایین می آید، باید بگویم کاملا درست است. معمولا وقتی یک جنبش اجتماعی وسیع، در جامعه در حال حرکت و پویایی است طبیعتاَ پیوستن جنبش های دیگر به آن، اتفاقا مایه نگرانی مدافعان نظم مستقر است و سبب افزایش هزینه ها می شود. بنابراین اگر فعالان جنبش زنان به قول شما «جدایی طلبی جنسیتی» پیشه کنند و با کاربست این روش (فاصله گیری)، احتمال بدهند که هزینه های فعالیت پایین می آید خب حق با آنها است. چرا که در هر مقطع زمانی هر جنبشی که پویایی و قدرت بسیج کنندگی داشته باشد پیوستن افراد و گروه ها و جنبش های دیگر به آن، سبب می شود که آن جنبش پویا و در حال حرکت، قدرت اش افزون شود و این امر، نگرانی مخالفان را به شدت افزایش می دهد. اما به نظرم معیار ما در جنبش زنان صرفا و لزوماَ فاکتور بالا یا پایین بودن هزینه ها نیست، بلکه مهم تر از این فاکتور آن است که ما فعالان جنبش زنان ببینیم در شرایط اجتماعی موجود، چه راه و مسیری می تواند برای تغییر به نفع زنان کشورمان و در واقع به نفع همه اقشار مردم (پایینی ها و بالایی ها) یعنی به منفعت کل کشور، می تواند کمک کند.
جنبش های اجتماعی و حرکت های بزرگ جمعی، اراده گرایانه ایجاد نمی شوند، بلکه معمولا با توجه به پاسخ گویی به نیازهای عاجل و تاریخی که در جامعه فوران دارد به وجود می آیند، بنابراین اگر که فکر کنیم جنبش زنان اراده گرایانه می تواند در شرایط متحول کنونی با هر روش و موضوعی که اراده کند می تواند پیش برود خام اندیشانه است.
در واقع اگر ما فعالان جنبش زنان فکر کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی کنونی، به همان سبک و سیاق پیشین جلو برویم احتمالا به طور پیوسته و مدام با بن بست روبرو می شویم.
واقعیت این است که جنبش زنان، یعنی کنشگران این جنبش با توجه به احساس مسئولیت اجتماعی و اخلاقی شان نسبت به آینده سرزمین شان، امروز به همراه مخاطبان شان (خیل عظیم زنان) خواه ناخواه در جنبش عمومی فعال هستند. از سوی دیگر اگر قرار باشد ما در جنبش زنان منطبق با نیازهای جامعه زنان، حرکت مان را نه تنها «برای زنان» بلکه «همراه با زنان» تنظیم کنیم، واقعا نمی توانیم بدون توجه به شرایط و مسئولیت های جدیدی که جنبش سبز ایجاد کرده حرکت کنیم. دلیل اش هم خیلی روشن است چرا که حضور پرنشاط جنبش سبز (چه موافق اش باشیم چه مخالف اش) معادلات قبلی را بر هم زده است. البته فعالان محفلی جنبش زنان می توانند به صورت «اراده گرایانه» در روش و منش خود هیچ تغییری ندهند و «کار خود کنند» و خودشان را در این شرایط متلاطم (که برخی از دوستان را مأیوس و منفعل کرده)، حداقل «سرگرم» نگه دارند ، اما مسلما نمی توانند لااقل برای مطالباتی که خودشان فکر می کنند مهم است «جنبش اجتماعی» یا حتا بسیج حداقلی ایجاد کنند.
ما فعالان جنبش زنان در طول دو دهه اخیر هنگامی توانسته ایم حول مسئله ای که به نیاز زنان جامعه ارتباط پیدا می کرده، حرکت و پویایی و جنبشی ایجاد کنیم که تشخیص داده ایم «مشکل عاجل زنان» چیست. در واقع فعالان جنبش زنان نمی توانند منتزع از فضای عمومی جامعه یک «مسئله ای» را تعریف کنند و بعد حول آن مثلا یک «حرکت بزرگ» به وجود بیاورند، بلکه ما معمولا وقتی توانسته ایم برای حل کردن «مسئله و مشکلی»، یک حرکت دسته جمعی ونسبتا فراگیر ایجاد کنیم که با توجه به شرایط اجتماعی خاص آن دوره، از میان صدها مسئله و مشکلی که گروه های مختلف زنان در جامعه داشته اند دغدغه روز جامعه زنان را تشخیص دا ده ایم و در حد بضاعت مان سعی کرده ایم به آن پاسخ بگوییم.
البته زمان هایی هم هست که فعالان آینده نگر، با توجه به میزان نیرو و امکانات شان و همینطور بهره گیری از شرایط خاص اجتماعی، برنامه هایی را در دستور کار خود قرار می دهند با این امید که این برنامه ها و بویژه بسترسازی های حول آن، در آینده بتوانند حرکت و بسیج ایجاد کند.
در حقیقت ما در جنبش زنان معمولا دو نوع فعالیت می توانیم داشته باشیم، یکی حرکت هایی است که می توانیم با تکیه به سرمایه اندوزی های گذشته، ظرفیت هایی را شکل دهیم که در شرایط فعلی امکان بسیج گری و اعتراض به منظور تغییر مسالمت آمیز به نفع زنان را دارد. دسته دوم فعالیت هایی است که در آینده بتواند جواب بدهد. حال با توجه به تغییر شرایط سیاسی ایران امروز، ادامه فعالیت هایی که ما در چند سال اخیر داشته ایم هیچ کدام از این دو هدف را تامین نمی کند. یعنی فعالیت هایی که ما مثلا در 5 سال گذشته در جنبش زنان تعریف کرده ایم، غالباَ بر مبنای مطالبه محوری و ایجاد بسیج گری و«اعتراض صلح آمیز و مدنی» (منظورم بر مبنای پرهیز از خشونت) قرار داشته یعنی در شکل و در مضمون و جوهره خود، از معادلات هرم قدرت و سیاست، فاصله می گرفته است. در حالی که امروز با توجه به شرایط حاد کنونی، یک وضعیت خاص سیاسی به وجود آمده که ما فعالان جنبش زنان در راهبری آن نقش و تاثیر پررنگی نداریم و متاسفانه لحظه به لجظه، از معیارهای مبارزه بی خشونت دارد فاصله می گیرد. بنابراین ما جنبش زنانی ها با توجه به تغییر شرایط باید به فکر فعالیت هایی باشیم که هم بتواند در آینده به اهداف جنبش زنان کمک کند و هم این که «همراه با زنان» در جنبش سبز که امروز زنده و سرپاست، قدم برداریم.
برای روشن شدن مسئله خوب است به تجربه ملموس خود جنبش زنان در همین چند سال اخیر باز گردیم. ما در 5 سال اخیر چند ائتلاف و کمپین را شکل دادیم که سه تای آن، از سطح یک کمپین ارتقاء پیدا کرد و منشاء حرکت و جنبش وامید و خیزش جمعی شد، و چندین کمپین هم بود که در سطح کمپین گروهی خاص، باقی ماند. این که کدام یک از این ائتلاف ها توانست منشاء حرکت و جنبشی فراگیرتر از دایره فعالان خاص جنبش زنان شود، بستگی به پارامترهای مختلف از جمله موقعیت سیاسی خاص و «تشخیص» موضوع «عاجل تر» داشت.
مثالی بزنم: برای نمونه می توانید کمپین یک میلیون امضاء و کمپین بی سنگسار که هر دو توسط عده ای از فعالان جنبش زنان و تقریبا همزمان شکل گرفت را با هم مقایسه بکنید. کمپین یک میلیون امضاء توانست به یک جنبش و حرکت نسبتا فراگیر ارتقاء پیدا کند ولی کمپین بی سنگسار در سطح همان فعالان جنبش زنان باقی ماند. البته فعالان جنبش زنان معمولا حرکت های مختلفی را با اهداف گوناگون شکل می دهند و گاه هدف شان آن نیست که لزوما بسیج و حرکت ایجاد کنند، بلکه تشخیص می دهند که فلان موضوع در سطحی محدود هم قابلیت آن را دارد که تغییراتی ایجاد کند. اما وقتی ما از یک جنبش یا خرده جنبش اجتماعی حرف می زنیم، منظورمان حرکتی است که در سطحی فراگیر بتواند افراد گوناگون در جامعه را که لزوما «کنشگر آن جنبش» نیستند بلکه فقط به دنبال تحقق همان «مطالبه خاص» می گردند درگیر سازد و در سطحی وسیع تر بسیج کند. کمپین یک میلیون امضاء، با توجه به «تشخیص درست» موضوعی که امکان بسیج کنندگی داشت و شرایط زمانی که در آن قرار گرفته بود (یعنی زمانی که بقیه جنبش های اجتماعی در آن مقعطع به دلایل متعدد، دوره فترت خود را سپری می کردند)، در مجموع توانست به یک جنبش و حرکت اجتماعی نسبتاَ فراگیر تبدیل شود. در آن زمانی که جنبش یک میلیون امضاء، فعال بود، توانست پتانسیل موجود در جنبش های دیگر اجتماعی مانند جنبش دانشجویی و... را نیز به خود جذب کند. «ائتلاف فعالان جنبش زنان علیه لایحه حمایت از خانواده» هم که پس از آن به وجود آمد، توانست بسیج ایجاد کند و پس از آن هم ائتلاف موسوم به «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» خوشبختانه قدرت بسیج کنندگی گسترده ای از خود نشان داد. هر سه این حرکت ها در واقع با «تشخیص درست» موضوع و درک درست شرایط زمانی و مکانی انجام گرفت و برای همین توانست بسیج عمومی ایجاد کند و پتانسیل های مختلف در جامعه را به نفع آن حرکت فعال سازد. اما در این میان کمپین ها و ائتلاف هایی هم شکل گرفت که قدرت بسیج کنندگی نداشتند و یا صرفا برای فعالیتی محدود تعریف شده بود و یا اگر هم هدف شان بسیج اقشار مختلف بود اما پتانسیل لازم را نداشت و بنابراین خیلی هم موفق نبودند.
همه این ها را گفتم، تا به این نکته برسم که نه تنها فعالان جنبش زنان بلکه فعالان جنبش های دیگر هم نمی توانند صرفا اراده گرایانه، موضوعی را که خودشان فکر می کنند «مهم» است انتخاب کنند و بتوانند حول آن، حرکت و جنبشی فراگیر بوجود آورند. چنین چیزی عملا ناممکن است. برای ایجاد هر حرکت بزرگی، به قول معروف باید «باد و مه و خورشید و فلک» جمع شوند. از سوی دیگر فعالان یک جنبش هم درایت و «فرصت شناسی» لازم را داشته باشند تا بتوانند «زمان و زمین، و موضوع عاجل تر» را تشخیص بدهند و آن موقع است که امکان ایجاد یک حرکت فراگیر مهیّا می شود. در این میان نقش فعالان جنبش زنان همین است که بتوانند تشخیص بدهند که مولفه های بسیج در چه موقعیت و شرایطی است و بعد با درک و تشخیص درست همه این فاکتورهای گوناگون، بتوانند گزینه درست و مرکزی را انتخاب، و از تمام امکانات و ظرفیت موجود در جنبش زنان استفاده کرده و حول آن دست به سازماندهی و بسیج زنان بزنند.
اما این که در شرایط حاضر چنین امکانی برای جنبش زنان وجود دارد باید گفت به نظر می رسد چنین شرایطی فعلا وجود ندارد. چون امروز ما با جنبشی فعال و گسترده به نام جنبش سبز روبرو هستیم که در آن زنان هم بسیار فعال هستند. ما اگر این خیل عظیم زنان را که در جنبش سبز فعال اند رها سازیم و منتزع از فضای عمومی جامعه برای خودمان فعالیت تعریف کنیم و به اصطلاح «سرمان توی کار محفلی خودمان باشد»، مسلما نه تنها منافع زنان را تامین نکرده ایم بلکه در آینده نیز در میان جامعه زنان که امروز این همه فعال و پویا هستند، اعتباری نخواهیم داشت که بتوانیم حرکتی را پیش ببریم. یعنی با انتخاب یک گزینه نادرست، اعتبار لازم را برای تاثیرگذاری در جامعه مخاطب خود ممکن است از دست بدهیم. اعتبار فعالان جنبش های اجتماعی در میان جامعه مخاطب شان به میزانی است که بتوانند به جامعه مخاطب خود در جهت خواسته هایشان یاری برسانند و در جهت پاسخ گویی به نیازهای آنان پیش بروند، وگرنه تعدادی آدم منزوی و گاردگرفته و به اصطلاح آوانگارد خواهند بود که نه مخاطبی دارند و نه تاثیرگذاری. این مسئله برای همه فعالان جنبش های اجتماعی صدق می کند.
بدون شک همه فعالان جنبش زنان دغدغه آن را دارند که جنبش سبز در آینده خود و سوگیری هایش، منافع زنان را از یاد نبرد و بتوانند در این جنبش منافع زنان را حفظ کنند. ولی به نظر من این کار صرفا با «شریک» شدن فعالان جنبش زنان در این جنبش امکان پذیر است. البته برخی از فعالان جنبش زنان این دغدغه را دارند که نکند دوباره زنان شریک جنبشی شوند که بعدها منافع و خواسته های آنان را پایمال سازد. این دغدغه و حساسیت درستی است، اما به نظر من، اولا باید بدانیم که گروه های پُرتعدادی از زنان در جنبش سبز (چه خوشمان بیاید و چه نیاید) شریک هستند، بنابراین با کنار کشیدن یک عده معدود فعال حرفه ای جنبش زنان، اتفاق خاصی نمی افتد و اگر قرار باشد «کلاهی سر زنان برود» به هر حال خواهد رفت. اما در این میان وظیفه ما به عنوان فعالان جنبش زنان شاید این باشد که با حضور تاثیرگذار خود در این جنبش سراسری، بتوانیم در موقع لازم خواسته های زنان را در آن پیش ببریم.
البته یادآوری این نکته هم ضروری است که خواسته جنبش سبز، لااقل تا وقتی که به عرصه های هرم قدرت و سیاست محض، کشیده نشده و حول «به رسمیت شناختن حق انتخاب شهروندان» و «انتخابات آزاد» بچرخد، بدون شک، این خواسته جامعه زنان هم هست. البته می دانم که برخی تجارب تلخ تاریخی وجود دارد که به رغم حضور زنان در چنین جنبش های حقوق شهروندی، باز هم گاه پیش آمده که زنان را از تعریف «شهروند» حذف کرده اند، اما اتفاقا نقش فعالان خاص جنبش زنان در همین جاست که با استناد و به پشتوانه حضور زنان در چنین جنبش هایی، اجازه ندهند بار دیگر چنین اتفاقی تکرار شود. و برای این کار هم لازم است که زنان در همه بخش های جنبش سبز حضوری فعال داشته باشند. چرا که هر جنبش اجتماعی دارای بخش های مختلفی است از جمله گفتمان سازی، مشارکت در بخش های رهبری آن جنبش، در بخش های حمایتی، در بخش عمل گرایی و... حال اگر زنان مانند گذشته فقط در بخش های حمایتی و عمل گرایی شریک شوند و در بخش های دیگر از جمله گفتمان سازی و رهبری آن دخالتی نکنند ممکن است که منافع زنان مثل تجربه های قبل، کنار گذاشته شود.
در واقع زنان همیشه در بدنه همه جنبش های گسترده اجتماعی حضور داشته و خواهند داشت، ولی متاسفانه در بخش های دیگر از جمله بخش گفتمان سازی و رهبری غایب اند و برای همین معمولا نمی توانند در دستاوردهای آن جنبش شریک شوند، به همین دلیل اگر فعالان و اندیشمندان زن در بخش های مختلف جنبش های بزرگ اجتماعی حضوری موثر داشته باشند بی شک با اعتبار و تاثیرگذاری که در آن جنبش کسب می کنند در موقع ضروری که پای منافع زنان پیش می آید، می توانند منافع زنان را حفظ و نگاهبانی کنند.
- برخي از فعالين مدني براين اعتقاد هستند كه در شرايط فعلي جنبش زنان به پايان يك دوره از حيات تاريخي خود رسيده و بايد با جنبش مدني كلان امروز اجتماع ايران پيوند بخورد. شما پيوند جنبش زنان و جنبش مدني ايران را در جامعه امروز ممكن و يا مطلوب مي بينيد؟ سازوكار اين پيوند چگونه مي تواند باشد؟ در صورت اين پيوند آيا بيم آن نمي رود كه جنبش زنان در جنبش مدني حل و هضم شود؟
جنبش های اجتماعی تا وقتی مسئله و مشکلی واقعی در جامعه وجود دارد، از بین نمی روند. جنبش زنان هم بدون شک تا وقتی به حداقل های خواسته هایش نرسد بی شک از بین رفتنی نیست، بلکه جنبش های اجتماعی بر اساس ضرورت هایی شکل می گیرند که آن نیازها و ضرورتها در جامعه به طور عینی و کاملا ملموس وجود دارد. بنابراین از نظر من جنبش زنان اساسا حالا حالاها از بین نمی رود. جنبش های اجتماعی در دوره هایی با توجه به شرایط، فرامی رویند و در دوره هایی نیز افت می کنند. فراز و نشیب در جنبش های اجتماعی یک امر طبیعی است. الان هم به نظر می رسد که مثلا جنبش زنان دوران افت خود را سپری می کند، اما این به معنای پایان حیات اش نیست، بلکه نشانه آن است که در« زیرپوست شهر» دارد حرکت می کند. ممکن است در 4 سال گذشته، جنبش زنان جلودار دیگر جنبش های اجتماعی بود و به نظر می رسید که دیگر جنبش های اجتماعی حیات خود را از دست داده اند. اما واقعیت آن بود که دیگر جنبش های اجتماعی به جنبش زنان یاری رسانی می کردند. در واقع جنبش زنان از جنبش های اجتماعی و مدنی تغذیه می کرد و از این طریق جنبش های اجتماعی هم حیات شان را به شکلی دیگر ادامه می دادند و هم برای زمانی که به قول معروف «نوبت شان» برسد خودشان را آماده می ساختند.
امروز هم جنبش سبز، از اکثر جنبش های اجتماعی موجود در جامعه از جمله جنبش زنان تغذیه می کند، ولی جنبش زنان خود جلودار نیست و لزومی هم ندارد که همیشه و در همه شرایط جنبش زنان جلودار باشد. مسئله آن است که در هر جنبشی پویا و فعال، منافع زنان هم حفظ شود و همانطور که پیشتر هم گفتم، این کار از طریق میزان معینی از تاثیرگذاری جنبش زنان در جنبش سبز است که می تواند تحقق یابد.
بنابراین به نظرم این پیوند بیناجنبشی وجود دارد. فقط ما در جنبش زنان باید بتوانیم در میان پتانسیل های موجودی که زنان در جنبش سبز ایجاد کرده اند، انگشت بر پتانسیلی بگذاریم و آن را پررنگ سازیم که در آینده بتواند منافع زنان را حفظ کند. که به نظر من همین «نقش خشونت پرهیزی زنان» در کنار نقش های متعدد دیگری که زنان در این جنبش دارند، مهم ترین نقشی است که ما فعالان جنبش زنان می توانیم بر آن انگشت بگذاریم و آن را پررنگ سازیم. چرا که بدون شک اگر درگیری ها در جنبش سبز، خشونت بار شود، اولین گروهی که منافع اش از دست خواهد رفت زنان هستند. زنان و منافع آنان در منازعات خشونت بار، بی شک از بین خواهد رفت. به هرحال وارد این بحث نمی شوم ولی می خواهم تایید کنم که ما به عنوان فعال جنبش زنان اگر بتوانیم اولا نقش زنان را در جنبش سبز به ویژه در گفتمان سازی های آن پررنگ تر سازیم و از بستر آن بتوانیم بر رهبران فکری و معنوی این جنبش تاثیرگذار باشیم پس می توانیم امیدوار باشیم که این همه هزینه ای که زنان به هرحال در جنبش سبز داده و خواهند داد، در آینده نه تنها به ضرر خود آنان بلکه شاید به نفع آنان نیز تمام شود.
در مجموع به نظر من اگر فعالان جنبش زنان راه همبستگی با جنبش سبز را پیش بگیرند، مسلما جنبش زنان نه تنها به تدریج منزوی و کم اثر نخواهد شد، بلکه می تواند سرمایه های اجتماعی و اخلاقی بسیاری را در آینده به جنبش زنان تزریق کند. این روند به نظرم به معنای حل و هضم شدن در یک جنبش دیگر نیست، بلکه به معنای «حضوری آگاهانه» است در حرکتی که شاید سکان دار آن جنبش زنان نیست ولی می تواند با درایت و هوشمندی آن را به نفع جنبش زنان و احقاق حقوق زنان این مرز و بوم تمام کند.
به نظر من مهم آن است که به جای آن که ناراحت باشیم که چرا «جلو دار» این جریان نیستیم، فکر کنیم چگونه می توانیم بیشترین بهره را به جامعه زنان کشورمان و به زنانی که به هرحال خارج از اراده ما در جنبش عمومی سبزشان حضور دارند، برسانیم. در واقع ما الان در جنبش زنان لااقل تا زمانی که شرایط اش مهیا نباشد نیاز نداریم که کنش و حرکتی را تعریف کنیم که قدرت بسیج کنندگی داشته باشد، چون جنبش سبز یک جنبش فعال و پویاست که توانسته بسیج کنندگی گسترده ای داشته باشد و تا زمانی که این جنبش پویاست و در حرکت است، اساسا برنامه های بسیج گر مجزا از آن در جنبش های دیگر کاری ناممکن وبه شدت انرژی سوز است. به جای چنین فعالیت های انرژی سوزی ما فعالان جنبش زنان می توانیم خطوط و جریان ها و گفتمان هایی را در همین جنبش سبز پیش ببریم و تقویت کنیم که بتواند منافع زنان را در آینده و در حال حاضر تضمین کند.
از سوی دیگر همه مجموعه ی قدرت یک جنبش به آن نیست که در سطح، چقدر گسترده است بلکه به همان میزان، یک جنبش نیاز به گسترش در عمق هم دارد. ماانبوه کارها و فعالیت عمیق و جدی و به اصطلاح غیربسیج گر هم در خود جنبش زنان داریم که در این مدت جنجال گرایی 4 ساله اخیر نتوانستیم به انجام برسانیم و حالا که حرکتی دیگر درکف خیابان در حال گسترش در سطح است شاید وقت آن باشد که ما تلاش مان را در جهت عمق بخشیدن به مسائل زنان صرف کنیم.
- در شرايط فعلي اگر بنا باشد كه يك حركت مدني (بخوانيد جنبش زنان) به خواسته هاي خود برسد و باني تغيير در شرايط موجود باشد و البته درعين حال هم بخواهد مدني باقي بماند و به راديكاليسم آلوده نشود آيا زنده خواهد ماند؟ چگونه اين جنبش مي تواند با تحمل شرايط موجود، پيش رود و تغيير ايجاد كند؟
حرکتی مدنی و مسالمت آمیز وقتی خوب پیش می رود و نهادینه می شود که آن جنبش و حرکت، خواسته ها و روش هایش هر دو مدنی باشند. شاید مهم ترین مشکلی که همیشه ما در جنبش های اجتماعی کشورمان داشته ایم این است که انگار در درازمدت خیلی سخت است که جنبش ها حوصله به خرج دهند و روی «خواسته های حداقلی و مدنی» خود باقی بمانند. معمولا دو گروه سعی می کنند این جنبش ها را از خواسته های مدنی خود خارج کنند: یکی نیروهای ایدئولوژیک اپوزیسیون و دیگری نیروهای ایدئولوژیک و سرکوبگر درون حاکمیت. این دو گروه به نظرم همیشه با این که در دو قطب مقابل هم قرار دارند و همه مسئله شان حذف یکدیگر است اما به طور مشترک تمایل دارند که جنبش های اجتماعی را از راه های گوناگون جنبش های مدنی به افراط بکشانند. چون منافع آنان در چنین افراط کاری هایی است.
نیروهای سرکوبگر درون حاکمیت، تمایل دارند جنبش های مدنی به افراط کاری کشیده شوند تا به راحتی و با مشروعیت بیشتر آن را سرکوب کنند، و نیروهای افراطی اپوزیسیون هم تمایل دارند که جنبش های مدنی افراطی شوند تا زودتر جامعه را به «نبرد نهایی» نزدیک سازند. درحالی که جنبش های مدنی اتفاقا در تداوم و در واقع در آهستگی و پیوستگی شان است که می توانند پیروز شوند و هرچقدر حرکت ها به طور ناگهانی شتاب بگیرد و افراط گرایانه شود احتمال سرکوب و شکست، نزدیک تر می شود. بنابراین اگر یک حرکت اجتماعی مشخص بخواهد تغییر ایجاد کند به نظرم مهم ترین مسئله آن است که از خواسته های اولیه و بنیادین خود فراتر نرود، دوم آن که از روش مدنی و مسالمت آمیز خود نیز دست نکشد. اگر جنبش های اجتماعی مدرن به جای درگیری بر سر «حق و حقوق» و موضوعات عینی و ملموس به درگیری های ایدئولوژیک و کلان نگر روی بیاورند، از سمت و سوی جنبش مدنی خارج می شوند. و البته می دانم که ماندن روی این اصول، واقعا در شرایط ملتهب موجود جامعه ایران و نیز با توجه به شرایط بین المللی بسیار سخت است. به خصوص که جامعه ایران و نسل جوان و پرتعداد آن، تجربه چنین مبارزات مدنی را خیلی کم دارد و برای همین گاه طبیعی است که نتواند در تجربه های آغازین خود کاملا موفق شود ولی مطمئنا در آینده این تجارب اگر خوب تدوین و بازبینی و فرموله شوند می تواند به بالغ شدن هر چه بیشتر جامعه و مسیریابی آن کمک کند.
مدرسه فمینیستی
سی و هشت قرن زندان و ۳۹ اعدام / لیست زندانیان محکوم و محکومان به زندان سال ۱۳۸۸
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1389 ساعت 15:20 |
آنچه که در پی می آید، اسامی و مشخصات 575 زندانی عقیدتی در ایران است که به عنوان زندانیان سیاسی یا با حکم محکومیت به اعدام یا حبس در زندان به سر می برند و یا به حبس تعزیری یا اعدام در سال 88 محکوم شده اند.در این لیست علاوه بر 39 زندانی عقیدتی محکوم به اعدام، مجموع حبس های تعزیری در حال اجرا یا در شرف اجرا نیز 3793.6 سال زندان (حدود 38 قرن) برآورد شده است.
همانطور که اشاره شد، اسامی زندانیان عقیدتی که پیش از سال 88 نیز محکومیت یافته اند اما در تاریخ مورد اشاره در پروسه سپری کردن حکم قرار داشتند نیز در این لیست بعنوان زندانیان سیاسی ذکر شده است. در این لیست به حبس های تعلیقی و سایر احکام صادر شده سال گذشته پرداخته نشده است و همینطور بازداشت شدگان سال گذشته از این لیست حذف شده اند (مجموعه پیش تراسامی بازداشت شدگان سال 88 را
منتشر نموده بود).
یقین است این لیست که علیرغم شرایط خطرناک و دشوار مدافعان حقوق بشر در ایران توسط نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گردآوری شده است، تنها میتواند زوایای کوچکی از نقض گسترده حقوق بشر در ایران باشد.
http://www.hra-na.info/1389-01-27-05-27-21/823-4556.html
لیست شماره یک اسامی زندانیان محکوم و محکومان به زندان
لیست شماره دو اسامی زندانیان محکوم و محکومان به زندان
۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سهشنبه
«شورای حقوق بشر، با عضویت ایران بیاعتبار میشود»

مردمک
الهه امانی، فعال حقوق بشر میگوید اگر ایران برای عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۱۰ انتخاب شود، اعتبار این شورا خدشه دار میشود.
این فعال مدنی، که در کالیفرنیا اقامت دارد، میگوید که جمهوری اسلامی حقوق بشر را به ویژه در سه حوزه اعدام، شکنجه و آزادی بیان و آزادی مذهب نقض میکند و به همین دلیل صلاحیت عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را ندارد.
به گزارش میدل ایست آنلاین، خانم امانی همچنین معتقد است در شرایطی موضوع نامزدی ایران برای عضویت در شورای حقوق بشر مطرح میشود که در ۱۰ ماه گذشته «تاریکترین» دوره نقض حقوق بشر را از انقلاب سال ۵۷ تجربه کرده است.
جمهوری اسلامی ایران برای عضویت در شورای شورای حققو بشر سازمان ملل در خرداد امسال (ماه مه میلادی) به همراه چهار کشور آسیایی مالزی، تایلند، مالدیو و قطر نامزد شده است.
رایگیری مخفی برای انتخاب اعضای جدید شورای حقوق بشر سازمان ملل، روز ۲۳ اردیبهشت (۱۳ مه) در مجمع عمومی سازمان ملل متحد انجام خواهد شد و اگر دستکم ۹۷ عضو سازمان ملل رای مثبت دهند، ایران برای سه سال، عضو این شورای خواهد شد.
الهه امانی بر این باور است که انتخاب جمهوری اسلامی در شورای حقوق بشر، «امید مردم ایران برای به رسمیت شناخته شدن و جلب حمایت جامعه جهانی در مبارزه برای رسیدن به مدنیت، حقوق و عزت نفس را متزلزل میکند».
خانم امانی عقیده دارد که اگر دولت جمهوری اسلامی عضو شورای حقوق بشر شود، «درست مثل این است که دولت آپارتاید آفریقای جنوبی به عضویت کمیته محو تبعیض نژادی در میآمد یا به دولت آمریکا برای رفتار غیرانسانی با بازداشتشدگان جایزه میدادند، وقتی که همه جهانیان از دیدن تصاویر شکنجه جنسی زندانیان عریان در بهت فرو رفتند.»
خانم امانی به انتشار تصاویری از شکنجه زندانیان گوانتانامو توسط سربازان آمریکایی اشاره دارد که چند سال پیش، بازتاب گستردهای در سراسر جهان داشت.
این فعال حقوق بشر همچنین به چهار نامزد دیگر عضویت در شورای حقوق بشر یعنی مالزی، تایلند، مالدیو و قطر اشاره کرده و می گوید: با این که آنها نیز نامزدهای صلاحیتدار و بهتری برای عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل نیستند و پیشینه حقوق بشر در این کشورها بهتر از ایران نیست، اما نقض حقوق بشر در ایران در سه حوزه اعدام و شکنجه، آزادی بیان و آزادی مذهب وخیمتر است.
خانم امانی به اعضای مجمع عمومی سازمان ملل توصیه کرد که «در تعیین صلاحیت نامزدها برای عضویت در این شورا سیاست منطقهای را کنار بگذارند و براساس واقعیت عینی درمورد وضعیت حقوق بشر این کشورها رای بدهند».
«دولت ایران رای میخرد»
شادی صدر، از موسسان کمپین «قانون بیسنگسار»، در وبلاگ خود پیشبینی کرده است که عضویت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل کار سادهای است زیرا به گفته او «دولت ایران یا رای میخرد یا معامله میکند».
این فعال حقوق بشر با اشاره به کشتهشدگان اعتراض به انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸، به «مدافعان منفرد» توصیه کرده که برای وضعیت حقوق بشر ایران کاری کنند.
خانم صدر که خود از جمله بازداشتشدگان حوادث پس از انتخابات است، گفته که باید «چارهای جدی و در عین حال جمعی برای جلوگیری از تداوم این وضعیت بیندیشیم وگرنه چرخ بر همین منوال خواهد چرخید و لاریجانیها در سازمان ملل خواهند گفت که هیچ کسی به دلیل شرکت در تظاهرات کشته نشده است.»
در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل که بهمن ۸۸ در ژنو سوئیس برگزار شد، محمدجواد لاریجانی نماینده ایران در این نشست، همه گزارشهایی که وکلای حقوق بشر، روزنامه نگاران و سازمانهای غیردولتی درباره موارد نقض حقوق بشر در ایران مطرح کرده بودند را رد کرد.
شورای حقوق بشر سازمان ملل در این نشست اعلام کرد که ایران با اعزام بازرسان بينالمللى برای تحقیق درباره خشونتهاى پس از انتخابات، مخالفت کرده است.
ترفند ایران
شیرین عبادی، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان و کودکان درباره سفر دبیرکل سازمان ملل به ایران به دویچه وله گفته که این سفر جنبه تبلیغاتی دارد.
قرار است بان کیمون به ایران سفر کند، اما برنامه و زمان سفرش هنوز اعلام نشده است.
خانم عبادی با اشاره به نامزدی ایران برای عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل میگوید: یکی از موانع ورود به این شورا این است که از سال ۲۰۰۵ به بعد، به هیچ گزارشگر حقوق بشر اجازه ورود به ایران و بازدید از زندانها داده نشده است.
این فعال حقوق بشر براین باور است که «دولت ایران میخواهد به ترفندی این تخلف را بپوشاند و هنگام رایگیری بعدی برای عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل، به دعوت ایران از آقای بانکیمون استناد کند.»
نخستین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد با موضوع بررسی حقوق بشر در ایران، روز ۱۵ فوریه (۲۶ بهمن ۸۸) در مقر این سازمان در ژنو برگزار شد.
شورای حقوق بشر سازمان ملل
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پانزدهم مارس سال ۲۰۰۶، قطعنامه ایجاد «شورای حقوق بشر» برای جایگزینی با «کمیسیون حقوق بشر» را تصویب کرد و این شورا از ماه ژوئن همان سال کارش را آغاز کرد.
براساس مقررات شورای حقوق بشر، عضویت کشورها در این شورا براساس استانداردهای رعایت حقوق بشر انجام نیست، بلکه گروههای منطقهای تعیین کننده روند انتخاب اعضای آن هستند.
۱۳ کشور آفریقایی، ۱۳ کشور آسیایی، شش کشور از شرق اروپا، هشت کشور از آمریکای لاتین و حوزه کارائیب و هفت کشور از غرب اروپا و دیگر گروهها در شورای حقوق بشر سازمان ملل عضویت دارند.
آمریکا در دوره ریاست جمهوری جورج بوش به تشکیل شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۰۶ رای منفی داد اما باراک اوباما، رئیس جمهوری کنونی ایالات متحده به این شورا پیوست.
تصمیمها و قطعنامههای شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد مانند بیانیههای سازمانهای مدافع حقوق بشر لازم الاجرا نیست.
http://www.mardomak.org/news/UN_human_rights_council_iran_membership/
آزار زنان حمله پیش از موعد رژیم به خانمهای ایرانی
۳۰ فروردین ۱۳۸۹
منوچهر هنرمند – هر سال با فرا رسیدن فصل گرما فشار بر خانمهای ایرانی برای رعایت حجاب اسلامی بالا می گیرد . در سال جاری نیز حسب معمول سنواتی این برنامه «خانم آزاری »اجرا خواهد شد ولی به نظر می رسد این حمله پیش از موعد و در بهار آغاز شده و عنقریب شاهد درگیریهائی خواهیم بود که برای هل دادن خانمها به داخل «مینی بوسهای عفت » بین نگهبانان اسلام و عابرین در خواهد گرفت . در این باره امروز و در حالی که هنوز اثر یاوه گوئیهای حجت الاسلام صدیقی در نماز جمعه که در آن وقوع زلزله را ناشی از بد حجابی و گناه در جامعه اسلامی خوانده بود در ذهن مردم باقی است اینجا ، مصطفی محمد نجار پاسدار سابقی که اینک وزارت کشور جمهوری اسلامی را عهده دار است ، به منبر رفته و مژده داده که طرح “عفاف و حجاب” در سال جاری اجرا خواهد شد اینجا .
البته علمای شریف اسلام پیش از این بهانه لازم برای اجرای این طرح را فراهم کرده و گزک لازم را برای آزار خانمهای ایرانی ، به دست وزیر کشور داده بودند . از جمله این علما ، آیت الله مکارم شیرازی بود که هفته گذشته گفت ««متاسفانه با اینکه حکومت ما اسلامی است باز هم بعضی چهرههای غیر اسلامی مشاهده میکنیم، وضع حجاب خیلی بد شده است، بعضی از جلسات به ظاهر اسلامی نیز با موسیقیهای غیرشرعی و کارهای خلاف آلوده میشود.» اینجا . آیت الله مکارم شیرازی در رزیم سابق نیز به در افشانی برای آئین شریف اشتغال داشت و در زیر نگاه ساواک مجله “مکتب اسلام” را منتشر می کرد.
ما امروز شاهد معاشقه های آشکار روی نیمکت پارکها هستیم که به صورت عادی در جریان است . این تهدیدی برای جامعه است که باید با آن مقابله شود
در این حال حجاب خانمها از نگاه تیزبین حجت الاسلام رهبر رییس فراکسیون روحانیون مجلس نیز مخفی نمانده است . وی می گوید «این ده سانت روسری که برخی زنان روی سر میاندازند و از این طرف و آن طرف موها بیرون ریخته و یک لباس چسبان مثل رقاصهها و آرتیستهای هالیوود، کجایش به حجاب اسلامی میخورد؟» . البته نگرانی حجت الاسلام به حجاب خانمها محدودنیست چون در همان مصاحبه می گوید« در حوادث بعد از انتخابات، وهابیت، بهائیت، سلطنتطلبان، منافقان، لیبرالها و برخی از احزاب ورشکسته به بهانه انتخابات، دست به دست هم دادند تا به ولایت، سیدالشهداو امام زمان حمله کنند» اینجا. این افاضات در زبان شیرین فارسی به معنای آن است که اگر کسی را نمی توانید به اتهام بد حجابی دستگیر کنید ، این همه” مورد جرم” برای شما درست کرده ایم ، بجنبید دیگر !
در این زمینه سایت رجانیوز نیز به نظر یکی دیگر از علمای اسلام در مورد رواج بد حجابی و گناه در تهران که باعث وقوع زلزله خواهد شد اشاره می کند و می نویسد « آیت الله خوشوقت درپاسخ به سوال رجانیوز نیز ضمن تصدیق تقویت احتمال وقوع زلزله در شهر تهران، این امر را به دلیل افزایش گناه در این شهر عنوان کردند.ایشان با اشاره به روایتی از کتاب وسائل الشیعه که از ارتباط مستقیم افزایش گناه با وقوع زلزله سخن می گوید، زلزله احتمالی تهران و افزایش احتمال وقوع آن در ماه های آینده را به دلیل رواج و افزایش برخی مفاسد در این شهر دانستند» اینجا . این آیت الله خواستار توبه دسته جمعی ساکنین تهران است !
در این میان روزنامه جمهوری اسلامی هم از قافله عقب نمانده و در سرمقاله روز دوشنبه ۳۰ فروردین فریاد وا اسلاما سر داده و می نویسد « از آفات درگیری های سیاسی در کشور یکی اینست که مفسده جویان با سواستفاده از فرصت خطوط قرمز را پشت سر می گذارند و جامعه را به هرج و مرج فرهنگی و اخلاقی میکشانند گسترش آلودگی های اخلاقی و هرج و مرج فرهنگی و رشد سریع آن اکنون واقعیتی است که اهل انصاف حتی از همه جناح های سیاسی به آن اعتراف و اعتراض دارند. مظاهر این آلودگی ها و هرج و مرج ها را آشکارا می توان در بخش های زیادی از جامعه مشاهده کرد.وضعیت نامناسب لباس دختران و زنان .حضور بی مهار دختران و پسران در پارک ها و خیابان ها و معاشرت های نامشروع آنان در انظار عمومی گسترش دوستی های خیابانی دختران و پسرانروابط نامناسب دختران و پسران در دانشگاه ها فضای حاکم بر محیط های دبیرستان دخترانه و مشکلاتی که در رفت و آمدهای این دانش آموزان وجود داردظاهر شدن زنان و حتی دختران با آرایش در خیابان ها و اماکن عمومیرواج مزاحمت های خیابانی و فسادهای ناشی از آنکنار گذاشتن حجاب توسط عده ای از…اینها فقط ظواهر خلاف شرع و شان جامعه اسلامی است».این روزنامه به نقل از یکی از نمایندگان مجلس که ظاهرا به بیماری روحی “دید زدن” مبتلا است می نویسد «…… ما امروز شاهد معاشقه های آشکار روی نیمکت پارکها هستیم که به صورت عادی در جریان است . این تهدیدی برای جامعه است که باید با آن مقابله شود……» اینجا .روزنامه جمهوری اسلامی از هواداران هاشمی رفسنجانی است که نزد پاره ای از مردم ، به غلط به هواداری از حقوق زنان مشهور شده است .
تجربه گذشته به ما می گوید رژیم در شکستن مقاومت زنان ایرانی توفیق نخواهد یافت و زنان غیرتمند ایرانی اجازه نخواهند داد که دستگاه خفقان ولی فقیه به خصوصی ترین زوایای زندگی آنها نفوذ کرده و با تحمیل حجاب اجباری آنها را از حق انتخاب در مورد پوشش خود محروم کند .
کلیدواژه ها: اسلام, ایران, بدحجابی, بی حجابی, حجاب, خواندنیها, زنان, سرمقاله, سیاست,منکرات۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
سرور علي زرينه باف ، مردي از تبار عاشقان ايران
ارسال شده توسط سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
APR18
دوستاني كه به آنجا رفته اند ، مي دانند كه دفتر وكالت او هميشه محل ديدار ميهن پرستان و به ويژه پان ايرانيست ها با ايشان بود . دفتري با كتابخانه اي نفيس ، مشتمل بر كتاب هاي حقوقي و كتب ديگر در مورد تاريخ و فرهنگ ايران و چندين تابلو عكس بر روي ديوار ، كه دو تابلوي بزرگ بيشتر از بقيه جلب توجه مي كرد ؛ يكي تصويري از ثقة الاسلام تبريزي و ديگر عكسي از مراسم 21 آذر ( روز گريز اهريمن ) در تبريز كه در آن ، ايشان به همراه محسن پزشكپور و دكتر محمدرضا عاملي تهراني ، بنيان گذاران نهضت پان ايرانيسم ، حضور داشتند .
در آن روز ايشان درباره ي تاريخ و فرهنگ كهن آذرآبادگان و مردمان ميهن پرست آن ديار سخن گفت و با پافشاري خاصي تاكيد داشتند كه بزرگترين مانع در مقابل توطئه هاي بيگانگان و بيگانه پرستان در آذربايجان ، مردمان با فرهنگ و وطن پرست آن سرزمين مي باشند . در آن ديدار ايشان از ثقة الاسلام ، شيخ محمد خياباني ، ستارخان ، احمد كسروي ، شهريار و ديگر ميهن پرستان آذربايجان ياد نمودند . به ياد دارم با چه صلابتي سرود آذربايجان را براي من خواند و نوار آن را به من داد تا در دسترس جوانان بگذارم . سرور علي زرينه باف در آن روز با شوق و اطمينان از شروع دوره ي جديدي از حيات سياسي و اجتماعي ملت ايران سخن مي گفت و از بحران مشروعيتي كه گريبان گير حاكميت گشته است و البته مثل هميشه نگراني هماهنگي ميان نيروهاي ملي و به ويژه پان ايرانيست ها را داشت .
علي زرينه باف ، مبارزي ميهن پرست از خطه ي مردخيز آذربايجان بود . مبارزات و كوشش هاي ميهن پرستانه او از سال هاي آغازين دهه ي بيست و همزمان با دوران دانشجويي رشته حقوق در دانشگاه تهران شكل گرفت . اولين تشكل هاي ملي دانشجويي در مقابل حزب توده به همت او در دانشگاه تهران شكل گرفت . به خاطر دارم كه بنيان گذار نهضت پان ايرانيسم ، محسن پزشكپور ، روزي در معرفي و تجليل سرور زرينه باف ، به جوانان گفتند : " شعار ملي شدن صنعت نفت در سراسر ايران ، اولين بار توسط سرور زرينه باف ، در سال هاي اوليه ده ي بيست در دانشگاه تهران مطرح گرديد و ما و ديگر دانشجويان وطن پرست دانشگاه تهران به ايشان پيوستيم " * .
نقطه ي درخشان ديگري از زندگي و مبارزات دوره ي جواني زرينه باف در سال هاي 1324 و 1325 و در مقابله با توطئه ي بيگانگان براي تجزيه آذربايجان بود . او چون مبارزي خستگي ناپذير و نستوه ، به همراه ديگر ميهن پرستان آذربايجاني در مقابله با اين توطئه ايستاد و با برگزاري جلسات و ميتينگ ها ، درج مطالب در روزنامه ها و ايجاد هماهنگي ميان نيروهاي وطن پرست آذربايجاني ، نقشي مهم و ارزنده در خنثي كردن توطئه بيگانگان داشت . در سال هاي نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز ، كه در آن سال ها نشريه نژاد نو را منتشر مي كرد ، همچون ديگر مليون ايران به حمايت از اين جنبش پرداخت .
زرينه باف هرگاه از آذربايجان سخن مي گفت ، سخن او رنگ و بوي ديگري به خود مي گرفت ؛ بسياري از دوستان آهنگ پر هيجان و صلابت گفتار او را در مراسم بزرگداشت سالروز گريز اهريمن ، در 21 آذر سال 1386 و در حالي كه هشتاد و چند سال از سن او مي گذشت هنوز به ياد دارند .
زرينه باف آرمان خواهي بود كه همواره دغدغه ي ايران و ناسيوناليسم ملت ايران را داشت . اين آرمان خواهي و مشي ميهن پرستانه را مي توان در تز دانشكده ي حقوق او در سال 1327 و همچنين در كتاب " به سوي آرمانها " كه در سال 1331 منتشر شده ، مشاهده نمود . در اين كتاب او تلاش داشته تا بنيان ها و اساس يك جامعه ناسيوناليستي را مورد بررسي و كنكاش قرار دهد . فرهنگ ، نژاد ، اقتصاد ، خانواده و سازمان هاي تربيتي از جمله مواردي است كه در اين كتاب ، زرينه باف در مورد آن ها به بحث پرداخته است . **
سرور علي زرينه باف در طول سه دهه ي گذشته ، همچون بسياري ديگر از ميهن پرستان ، از صحنه فعاليت هاي سياسي و اجتماعي كنار گذاشته شده بود ؛ اما همواره دغدغه ي ايران را داشت . او مردي حق شناس و با انصاف بود كه عليرغم اختلاف سليقه با برخي از پيشكسوتان پان ايرانيست و مشي مستقل خود ، از احترام و ادب به آنان فروگذار نمي كرد و همواره در جلب قلوب و نزديك كردن پان ايرانيست ها به همديگر مي كوشيد .
مرداني بزرگ و اصول گرا چون زرينه باف در تاريخ معاصر ما زياد نيستند . اين مردان بزرگ متعلق به نسلي خاص بودند . نسلي كه دوران نوجواني را در سالهاي اصلاحات رضاشاهي گذراندند ، نسلي كه انتقال جامعه ي ما را از دوران سنتي به عصر مدرنيسم تجربه نمودند و تحولات مختلف اجتماعي و سياسي را با تمام فرازها و فرودها و شكوه و انحطاط آن شاهد بودند و شايد كمتر نسلي در تاريخ ايران ، اين همه تجربيات را به صورت يكجا درك كرده باشد .زندگي مردان و زنان بزرگ اين نسل ، تجربه اي است ارزنده و گرانقدر فراسوي نسل ما ؛ چرا كه ممكن است نسل ما هرگز اين همه تجربيات متعدد و مستمر را شاهد نباشد . متاسفانه به علت گسست نسل ها در جامعه ي كنوني ما ، اين گونه انسان هاي بزرگ ناشناخته باقي مانده اند و به ويژه در سي سال گذشته بسياري از آنان در گمنامي زيسته اند .
يكي از از مشكلات اساسي جامعه ي ايراني در اين است كه معيار قضاوت و شناخت درباره ي اشخاص تعريف و مشخص نشده است . جامعه ي ايراني با نگاهي سياه و سفيد ، ايدئولوژيك و غالبا مطابق با خواست حكومت ها از شناخت و ارزش گذاري راستين درباره انسان هاي بزرگ غافل مانده است . ما هنوز نياموخته ايم كه معيار شناخت و قضاوت ما در مورد افراد بايد به ميزان خدماتي باشد كه آنان به كشور و ملت ايران انجام داده اند . فقدان انديشمند ارزشمند و گرانقدري چون سرور علي زرينه باف تلنگري است براي نسل ما كه هر چه زودتر معيار شناخت و قضاوت در مورد مردان بزرگ اين سرزمين را مطابق با ميزان خدمات آنها به ملت و هماهنگي آنان با منافع و مصالح ملي قرار دهيم .
روانش شاد و يادش گرامي باد .











